چند ساعت نابینا بودن را تجربه کنید!

File:Blind signal.pngتا حالا شده که توی زیرزمین یا جایی که کاملا تاریکه برق بره و شما واقعا واقعا هیچ جا رو نبینین؟ حتی یه کور سوی نوری هم نباشه؟ چی کار کردین؟
شما رو نمی‌دونم، ولی من به این مسئله برخوردم، توی حالت عادی سعی کردم که صبر کنم تا چشمام به کم بودن نور عادت کنه، ولی نوری اون جا نبود، واقعا نبود. آروم سعی کردم توی ذهنم اتاق رو تصور کنم. کورمال کورمال اومدم بیرون تا به نور مهتاب رسیدم.
این اتفاق یه ایده‌ی جالبی رو توی ذهن من انداخت. توی محله‌ی ما فردی هست که واقعا نابینا هست، ولی هر روز می‌اد کل محله رو می‌گرده بدون عصا! بدون این که دستش رو بگیره به دیوار. می‌خواستم ببینم چه حسی داره. امروز ظهر به کمک دوستم چشم بسته نزدیک به ۱۵ دقیقه مسیر خونه رو پیاده اومدم. هرچند که با چشم‌های بسته هم می‌تونستم مثلا نور و یا نبود نور رو حس کنم. و این که چون هر روز دارم این مسیر رو می‌رم و می‌ام می‌تونستم تصور داشته باشم که کجا داریم می‌ریم. و این که یه راهنما کنار من بود. با این حال واقعا سخته. یه بار توی یه چاله افتادم یه بار هم خوردم به یه ماشین.
این شروع کوچیکی بود از طرحی که می‌خواستم بریزم. چشم بسته چند ساعت به کمک راهنما توی شهر بگردم و تصاویرش رو ضبط کنم.
 File:Blind Company.jpg
حس خیلی جالبیه، صدا ها خیلی بلند تر می‌شن. آدرنالین به سرعت ترشح می‌کنه و با کوچک‌ترین صدایی واکنش می‌دی.
پ.ن۱: این پوستر رو صرفا به خاطر مرتبط بودن با موضوع اضافه کردم، قصدم خود فیلم نبود.
پ.ن۲: نمی‌دونم ولی از استفاده واژه «روشن دل» به جای نابینا یا کور خوشم نمی‌اد. حس بدی بهم می‌ده.

پاسخی بگذارید